| |
| چهارشنبه 30 آبان ماه سال 1386 |
| خرید |

آآآی خانوم!
سوا کردنی نیست
درهم است!
چاره ای ندارم
دست می برم :
چندتایی خوب ... چندتایی بد ...
پ.ن : تمام مغازه هایت را درهم فروشی کرده ای خدا !
گل داوودی |
|
| |
| یکشنبه 20 آبان ماه سال 1386 |
| کبود |
آستانه درد من این روزها آن قدر پایین است، که از فرط درد سوزنی که به خود زده ام، همه جوالدوزهایی که به سمت دیگران نشانه می گیرم به خطا می رود و نصیب خودم می گردد!
من مانده ام و جسمی دردناک و آثار تیره این همه سوزن و جوالدوز.
مرهمی می خواهم....
|
|
| |
| یکشنبه 13 آبان ماه سال 1386 |
| unfruitful |

تپش قلب که نه
آب پاک احساس بود
که در هاون عشقت
بیشمار میکوفتم...
... دژاوو |
|
| |
| پنجشنبه 10 آبان ماه سال 1386 |
| آتش |

خوب نسوخته ام ؟
از آن تاج و تخت خدائیت
هیزم دیگری در جهنمم بیانداز
گل داوودی
|
|
| |
| دوشنبه 7 آبان ماه سال 1386 |
| یادداشتهای یک رسوائی!! |
گاه می اندیشم چندمین روز پس از شکوفائی یاسها...و در انتهای خط های سفید کدامین جاده...من و تو...چون دو خط موازی...برای یکدیگر غروب خواهیم کرد....
ایرمان |
|
| |
| جمعه 4 آبان ماه سال 1386 |
| مشق شب |
فراخنای افق باز غرق ماتم بود وچشمهای تو آیینهءمحرم بود
دوباره شب شدو تکلیف تلخ تنهایی برای پنجره هایی که غرق شبنم بود
دلم کتاب نگاه تورا ورق می زد وواژه واژهء چشمت چقدر مبهم بود
تو مثل قطره اشکی صمیمی و ساده که درنگاه زلالت جهانی از غم بود
و من که در افق چشمهای معصومت دلم غریبه ترین آفتاب عالم بود
...
تمام شب غزلم مشق یک نگاهت بود
هزاربارسرودم ... و یک هجا کم بود
ناصر همتی
دی ماه ۱۳۷۱
اصفهان
خودنوشت |
|